ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
242
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
مىكنند هرگز از تو جدا نگشتمى كه بر پشت زمين از تو فاضلتر جاى نيست ، ايزد تعالى آيت فرستاد : إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ ، پيغامبر شادمان شد و قريش صد شتر پذيرفته بودند هر كس كه پيغامبر را باز آورد ، سراقه نامى بود مردى عظيم مبارز و دلير ، طمع را از پس پيغامبر بيامد ، و از دور پيدا گشت ابو بكر صديق رضى اللّه عنه بترسيد از وى پيغامبر [ عليه السلام ] دعا كرد تا اسپ او را دست و پاى فرو شد ، گفت يا محمد دانم كه اين از تست دعا كن تا باز گردم ، پيغامبر عليه - السلام دعا كرد خواست كه نيزه زند دستش بر نيزه خشك شد ، تا پيغامبر دعا كرد و بازگشت خايب و خاسر ، پس پيغامبر عليه السلام بمدينه آمد و بشارت درافتاد ، و بعد حالها بخانهء ابو ايوب الانصارى فرود آمد [ و آن چنان بود كه پيغامبر زمام اشتر بگذاشت تا هر جاى كه بخسبد آنجاى فرود آيد [ 1 ] ] تا شتر بساحت مسجد بخفت آن را بخريدند و مسجد را بنا نهادند و حجرهء هم پهلوى آن حجرهء عايشه كه اكنون روضهء پيغامبرست عليه السلام فصل اندر حوادث بعد از هجرت السنة الاولى : [ ذكر سلمان فارسى ] اندرين سال اوّل هجرت ، پيغامبر عليه السلام سلمان فارسى ( 159 - ب ) را بخريد و من شرح آن بگويم تا تكرارى نبايد كرد ، چنين خواندهام در تاريخ اصفهان تاليف حمزة بن الحسن ، خداوند تاريخ ، كه گويند : سلمان باصل از اصفهان بود از ديه جان [ 2 ] و نام او ماهبد بن بدخشان بن اذر حسمس ابن مرد سالار بود [ 3 ] ، و نسب او
--> [ ( 1 ) ] بدون اين جمله كه افزوده شد سياق عبارت ناتمام است ( نقل بالاختصار از طبرى ) [ ( 2 ) ] كذا فى محاسن اصبهان للمافروخى ، و في تاريخ بغداد للخطيب : من مدينة اصبهان ( جى ) و يقال من رامهرمز ( جلد اول طبع قاهره صفحه 163 - 165 ) و الجيان بفتح الجيم ثم التشديد ، من قرى اصبهان ( ياقوت ) و امروز آن را جى خوانند . و در كتاب پهلوى ( شهرهاى ايران ) گى بفتح كاف فارسى است و ياقوت در ذيل لغت اصبهان گويد شهر اصفهان در جى بود كه آن را شهرستان هم گويند و پس از آبادى يهوديه كه در جوار جى احداث شده بود جى روى بويرانى نهاد و يهوديه مركز اصفهان قرار گرفت [ ( 3 ) ] روزبه ماهويه مايه - بهبود ( نامهء دانشوران ج 7 ص 2 ) اسمه روز به بن و هامان ( مافروخى - طبع طهران ص 23 ) و نام سوم در متن آذرجشنس است و آذرجشنس معرب آذرگشنسپ است ، و خطيب بغدادى در تاريخ خود ( ج 1 ص 165 ) بروايتى كه از قول خود سلمان آورده گويد : كنت رجلا من اهل فارس من اهل اسبهان من قرية يقال لها جى و كان ابى دهقان قريته . الخ